کمپوت با اعمال شاقه


هر وقت برای باز کردن در کمپوت های ایرانی به چکش و چاقو و گوشت کوب و سپس در باز کن نیازی نبود …میفهمم ایران هم پیشرفت کرده

نوشته‌شده در خستگیها, روز نوشت | دیدگاهی بنویسید

و حتی یک کلمه هم نگفت


آدمها رو هرگز با کسانی که ازشون متنفر هستن مقایسه نکنید… فحش بدید، داد بزنید، قهر کنید دعوا کنید…اما مقایسه شدن با آدمی که لحظه های زیادی از برهه کوتاهی(که هرگز فراومشش نمیکنی) از زندگیت رو نابود کرده و به گه کشیده ، خیلی ناامید کننده است.
آدم از هر تلاشی که تا حالا کرده خسته میشه. میفهمه همه کارایی که کرده ارزشی نداشته و به باد رفته…

آدمها رو خسته نکنید…دنیا به اندازه کافی خسته کننده و ناامید کننده هست

پ.ن : عنوان نام کتابی ست از هانریش بل

نوشته‌شده در خستگیها | ۱ دیدگاه

بخشش و فراموشی


.آدم وقتی می بخشد كاملا فراموش ميكند اما وقتی كه فقط از ياد می برد، خيلی وقت ها باز به ياد می آورد…!

*»خورشید را بیدار کنیم» / ژوزه مائورو ده واسکونسلوس

نوشته‌شده در کتاب نوشت | 3 دیدگاه

انگار سرمای پاییز رابطه رو هم سرد کرده و یا … اعتماد این چینی ترک خورده


اعتماد یه چیز شکننده است.خیلی خیلی شکننده؛وقتی که توی یه رابطه اعتماد از بین بره، وقتی تو صد بار بری

پشت خط کسی دروغ بشنوی در توضیحش، بار صد و یکم اگر توضیحش عین حقیقت هم باشه ..باور کردنش سخته،

قبول کن که خیلی سخته…

وقتی روزها و روزها حس پیچونده شدن بهت دست داده باشه،حتی حالا که همه چی درست شده؛ با کوچکترین پنهان کاری

دوباره همون حس پیچونده شدن میاد سراغت.

این بی اعتمادی…این چینی بند زده زمان میبره تا ترمیم بشه

مخصوصا اگه طرف مقابل کوچکترین کمکی نکنه و همه چیو به عهده خودت بذاره

باور کن سخته فقط همین … وگرنه تلافی و تسویه حسابی در کار نیست

چون چیزی نمیتونه اون همه شبای شک آلود و پریشون ؛اشکای من…تردیدام و ناراحتی های تو رو تلافی کنه

پی نوشت : به هر حال همیشه مهربونی و عشق بهتر از دعوا و تهدید و عصبانیت و بیجا میکنی گفتن

جواب میده،حداقل واسه من که اینطوره

……
انگار سرمای پاییز رابطه رو هم سرد کرده

******اگر مردان می دانستند که دل زنان چه آسان نرم میشود این همه دعوا و طلاق نبود . گاهی یک شاخه گل و از آن مهم تر نگاهی , جمله ای به موقع می تواند کار گردنبند گرانبهایی را بکند که شاید هرگز به گردن آویخته نشود . نمی فهمم که چرا برای آن ها راحت تر است از پول مایه بگذارند تا از احساساتشان …
(کتاب رک و پوست کنده / احوال ما زنان / نوشته آسیه جوادی )

نوشته‌شده در خستگیها, دل نوشت ها | ۱ دیدگاه

دسته بندی مخاطبین خاص عصبانی


آدمها دو دسته ان:
دسته اول اونایی که موقع عصبانیت حرفایی که تو دلشون مونده و قلنبه شده و تو حالت عادی نمیتونن بزنن رو به زبون میارن. و دسته دوم اونایی که موقع عصبانیت صرفا عصبانی هستن و حرفاشون منشا حقیقت نداره …
دسته اول خودشون دو نوع ان : اونایی که وقتی عصبانیتشون تموم شد؛ زیر بار اون حقیقتی که گفتن نمیرن و همش میگن خوب من یه چیزی گفتم حالا … منظور نداشتم
و نوع دوم اونایی که قبول میکنن اونچه که به زبون اوردن حقیقت بوده و مسئولیتش رو میپذیرن و توضیح میدن راجع بهش به جای در رفتن از زیرش.
دسته دوم باز خودشون چند نوع هستن : نوع اول اوناییکه میپذیرن به خاطر همون حرفی که تو عصبانیت زدن چه بسا غیر واقعی باید عذر خواهی کنن …
و نوع دیگه اونایی که فکر میکنن چون عصبانی بودن اگه هم دلی شکوندن مبرا میشن…
و اما بعضی ها هم هستن که مخلوطی از دسته اول و نوع دوم دسته دوم هستن… که خیلی خوب میتونن دل آدم رو بشکونن. تبریک میگم بهشون.

نوشته‌شده در روز نوشت | 2 دیدگاه


عــشـق زمانیــست کـــه کــسی را ملـــاقات میــکنــی و بــه تــو دربــاره تـــو، چـــیز تـــازه ای مــی گـــوید…

نوشته‌شده در روز نوشت, شاعرانه ها | ۱ دیدگاه

لایک های بی فایده برای زلزله …


من باورم نمیشود اخبار هیچ وقت …*
بازم شروع شد، مسخره بازی ها و شیر کردن ها و لایک کردن های بی فایده، عوض کردن عکس پروفایلها و این دست کارهای بی فایده
ولی آیا هفته بعد کسی یادش خواهد موند که چه اتفاقی افتاده؟؟؟ کسی به فکر بچه زلزله زده ای که عکسش رو گذاشته واسه پروفایلش خواهد بود؟؟؟ به فکر جا و مکانش…مدرسه ش
داغش…من که فکر نمیکنم… آذربایجان هم مثل بم، مثل آمنه ها، مثل داداشیها، مثل بقیه اتفاقات وحشتناکی که به راحتی از کنارش گذشتیم فراموشمون میشه،تنها چندتا لایک بی فایده میمونه
پس بهتره با ریختن چند قطره اشک کوچک برای دلهاشون و چند قطره خون برای جانشون کاری مفیدتر از لایک زدن انجام بدیم ….
*شعر از نجمه زارع

نوشته‌شده در سکوت | 3 دیدگاه