نفر دوم بودن غمگین است . . .

یه چیزی بود . همیشه میدونستم یه چیزی هست.

حتی توی دوتایی ترین لحظاتمون . . .

یه چیزی که همیشه آزارم میداد.یه چیزی که همیشه آزارت میداد.

توی همه بوسه ها و همه نزدیکی ها،اشتباه نمیکردم فکرت جای دیگه ای بود.

همیشه میترسیدم،همیشه. چیزی که تو رو از من دور میکرد.آروم آروم.دورتر و دورتر . . .

…………………

به روزهای متمادی فکر میکنم که باهم گذروندیم.به سفرهامون. به صبحهایی که مسواک نزده منو میبوسیدی. به اینکه
پولهامون رو حساب میکردیم.کی چقدر پول داره،کجا بریم،چی بخوریم.وقتی که توی رختخواب واست کتاب میخوندم. بهار
63رو هی میگفتم دقت کن ،اینم مثل تو …فیلمهایی که باهم میدیدیم، نیمه شب در پاریسی که بالاخره نیمه موند
به مقاومت خارج از تحملی که در مقابل خواب داشتم تا بیشتر و بیشتر کنار تو باشم. به عکسای زورکی که ازت
میگرفتم. به عکسای کج و کوله ای که ازم گرفتی و حتی دلت نمیومد که به زشترینشون بگی زشت.به غذاهایی که سعی
میکردی بگی خوشمزه ترین غذاهایی هستن که کسی تا حالا برات پخته. به اینکه چقدر پیش تو رها و راحت بودم.به
کولی ها ، به آب بازیها،به میوه خریدنت،به مقاومتی که در برابر بیرون رفتنت میکردم. همیشه میترسیدم و چه
درست هم میترسیدم.
به شبهایی فکر میکنم که چشمات رو باز میکردی و میدیدی دارم نگاهت میکنم. به این که به نظرم مرد زیبایی
هستی، نگاهت میکردم تا ببینم کجام، این مردی که کنارش اینقدر راحت و آروم خوابیدم کیه، واقعا همین چیزیه کهمن میبینم. همیشه راه درازی رو میومدم برای کنار تو بودن. اما بیشتر از همه به مردی نگاه میکردم که اینقدر
پرتنش و نا آروم کنارم خوابیده،به مردی که منو این همه راه آورده، نه اون کیلومترهایی که طی میکردم، بلکه
اون راهی که از خودی که بودم تا خودی که کنار تو آروم گرفته بود طی کرده بودم.درسته تو هیچ وقت نفهمیدی،
حتی روز اول تو اون زیرزمین تاریک هم نفهمیدی که چه راه درازی رو طی کردم. چه قدر شهامتی که بیشتر از توانم
بود خرج کردم. درسته حتی روز اول هم نفهمیدی. نفهمیدی که احساسم بهت چه چیز کمیابیه.به محبتی که وقتی داشتی برام ترشی میخریدی فکر میکنم . نمیتونم تصور کنم که همش دروغ بود …به نگاهت کنار آبشارا …
به اون روزها فکر میکنم و میبینم تمام اون چیزها ،برای من معنی داشته، تمام بوسه ها، خنده ها، گریه ها،
خاطرات، لذت ها… متاسف میشم که تو هرگز لذت نمیبردی و من نمیفهمیدم ….

هیچ چیز برای تو معنی نداشته داشته. در بهترین لحظات من برای تو هیچ چیز بودم. هیچ. تنها یک نفر دوم.

نفر دوم بودن خیلی غم انگیزه …

Advertisements
این نوشته در خستگیها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای نفر دوم بودن غمگین است . . .

  1. leo :گفت

    وقتی تنها نبودم نمیدونم ولی هیچوقت به اندازه حالا که تنهام کارهایی که کردم جلو چشمام نبوده.
    هر لحظه همه چیز جلو چشمم.همه چی.
    نمیدونم کی رو کمتر یا بیشتر دوست داشتم.نمیدونم کی رو بیشتر از خودم گول زدم.نمیدونم به کی بیشتر از خودم دروغ گفتم
    اما واسه یه چیز هنوز جوابی پیدا نکردم.
    من داشتم چی کار می کردم؟
    واقعا من داشتم چی کار می کردم؟؟

    • آنکور :گفت

      معلوم کی روبیشتر دوست داشتی !!! با کارهایی که این چند مدت انجام دادی من که فهمیدم.

      با جمله ای که برای به دست آوردن کسی که بهت خیانت کرده گفتی خیلی چیزا معلوم شد.
      واقعا چه طور تونستی این همه احساس و خاطره رو به گووه تشبیه کنی؟؟؟ چه طور تونستی برای به دست آوردن کسی که بهت خیانت کرده رابطه خودم و خودت رو به گوه بکشی.

      به خاطر هر چی که ببخشمت به خاطر این یک جمله هرگز نمیبخشمت شک نکن.
      …………..
      به خودت بدی کردی؟؟؟ واقعا نمیدونم با این احساس عذاب وجدانی که داشتی اون همه روز تو اصفهان چه طور با من سر کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
      معذرت میخوام که مجبورت کردم که با آدمی که احساسی بهش نداری نزدیکی کنی. این وسط خودت به خاطر مخفی کاریت و تلاش و انرژی که صرف کردی آزار دیدی.روزهایی که میتونستی خوش باشی از ته دل خراب کردی. و مطمئن باش به خاطر هیچ چ.مطمئن باش ارزش نداشت. یه روزی چندتا اس ام اس نشونت میدم تا بفهمی چی رو به خاطر چی از دست دادی…

  2. leo :گفت

    نفر دوم بودن غمگین ست.به شرطی که نفر اولی پیدا کرده باشی که دومش باشی.

    • آنکور :گفت

      عزیزم به نظرت اون آدمی که به من اون حرفها رو زد کی بود؟ آیا نر اول نبود؟
      اون آدمی که الان پشت سر تو یه حرفهایی زده به عشق جدیدش که وقتی میشنوم باورم نمیشه که این آدما دارن راجع به تو اون حرفها رو میزنن، نفر اول نبود؟؟؟؟

  3. آنکور :گفت

    مشکل تو اینه که به هوش سرشارت در شناختن آدمها و اینکه هر آدمی پتانسیل چه کارهایی رو داره خیلی اعتماد میکنی.

    اما عزیزم حتی تو هم اشتباه میکنی ….. تو شناختت از آدمها و پتانسیل هاشون تجدید نظر کن. قبول کن که تو هم اشتباه میکنی.

    و اشتباه بزرگترت اینه که بارها و بارها همون اشتباه رو تکرار میکنی. از یک سوراخ بارها گزیده میشی . بارها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s