نتیجه‌ی مواجه شدن با احساس تحمیق بعد از کشف حقیقت، معمولن غم‌انگیزتر است از مواجهه با خود حقیقت، بدون دروغ.

دروغ

شاید آستانه‌ی دروغ‌گویی همان جایی باشد که آدم‌ها احساس خطر می‌کنند. شاید آن جایی باشد که منافع‌شان به خطر می‌افتد. این منفعت می‌تواند «جان» باشد. شاید حتا جایی باشد که برای دفاع از شخص ثالثی این کار را می‌کنیم. مشکل می‌بینم کسی بتواند ادعا کند که بدون دروغ زندگی می‌کند، اما می‌شناسم افرادی را که آستانه‌ی دروغ نگویی‌شان با متوسط جامعه فاصله‌ی نجومی دارد و می‌شناسم افرادی را که دروغ گفتن ساده‌ترین و روتین‌ترین و به قولی نقل و نبات زندگی‌شان است،‌ حتا گاهی مطلقن بی‌دلیل.

خیلی‌ها برای ساده‌ترین و حداقلی‌ترین شرایطی که ممکن است منافع مادی یا معنوی‌شان را با کم‌ترین خطری متوجه کند، دروغ می‌گویند.

متوجه شده ام که بخشی از آرامشم به این بستگی دارد که افراد اطرافم،‌ همه‌ی آن هایی که به هر دلیلی در زندگی و کارم با آن‌ها تماس دائم دارم، لااقل به سادگی یا تحت فشارهای روزمره از حربه‌ی دروغ استفاده نکنند. سطوحی از اعتماد را نسبت به بعضی از پارتنرهای زندگی‌ام تجربه کرده‌ام که حتا مرورش غرق در لذتم می‌کند و این اتفاق سهل‌الوصول نیست،‌ اصلن. من حتا در سیاست‌ورزی در رابطه، جنسی از دروغ می‌شناسم که انتخابم نیست،‌ گرچه گاهی می‌شود مدلی از سیاست جذابیت‌زا و بی دروغ هم پیدا کرد. متناقض به نظر می‌رسد، اما قابل دفاع است.

به عنوان نزدیک‌ترین فرد زندگی، گاهی آزار یا فشارهای عمیقی ناشی از صداقت در گفتار ِ (خودم یا پارتنرم)‌ متحمل شده‌ام،‌ اما حالا می‌دانم که بی‌شک انتخابم صداقت است، هر چقدر که شنیدنش سخت باشد. شاید دلیل این انتخاب همین باشد که حقایق (اگر اهمیت جدی‌ای داشته باشند) بعید است که نهایتن پشت پرده باقی بمانند و نتیجه‌ی مواجه شدن با احساس تحمیق بعد از کشف حقیقت، معمولن غم‌انگیزتر است از مواجهه با خود حقیقت، بدون دروغ.

هربار که اعتماد قلبی و عمیقی نسبت به راست‌گویی ِ بی‌مرز پارتنرم در رابطه داشته‌ام (که خوش‌بختانه اتفاق نادری در دوره‌ی اخیر زندگی‌ام نیست)،‌ بًعدی از آرامش عمیق و جدی را تجربه کرده‌ام که قابل ارزش‌گذاری نیست.

از آن سو گاهی که با دروغ‌ (مخصوصن در شرایط کم مخاطره) مواجه می‌شوم، اعتبار آدم مقابلم به شدت آسیب می‌بیند و بازسازی‌اش با کیفیت اولیه، تقریبن ممکن نیست. زندگی در محیط اجتماعی ایران امروز،‌ آکنده است از این نوع سقوط آدم‌ها

موافقم باهاش

از وبلاگ سی و پنج درجه

Advertisements
این نوشته در خستگیها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s