فاصله . . .

نزديكتر بيا

من زنده ام هنوز

اما…

نزديك تر بيا

من روي دست فاصله تشييع مي شوم

……………………………………
درست همون لحظه که از پای کامپیوتر بلند میشم…از دم در به اتاقم نگاه میکنم…دستمال کاغذی های مصرف شده که اطراف کامپیوتر پخشه…کتابای خونده و نیمه خونده:قمار باز نیمه خونده,پیروزی حقیقت خونده…فرانی و زویی با تاریخی که روشون زدم,با کادوی نیمه کندش(با چه دلخوشی خریدمش و با چه گریه ای خوندمش )چلچراغای پخش شده…لیوانای چایی…کاغذای شکلات…موهای روی شونه…لوازم آرایشی که چند ماهه دست نخورده…تازه میفهمم که وقتی مامانم میگه چقدر در هم پیچیده شدی…چقدر فرو رفتی ,چی میگه

دوست ندارم افسرده باشم. دوست دارم همون دوبی شادابی باشم که میگفتی چشمات یه دنیا زندگی داره…

اما این بی میلی شدید تو.این سردیت… یه جای کارم میلنگه.کاش بگی کجاش

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای فاصله . . .

  1. yekenevis :گفت

    خوبه بعضی وقتا از دور، از بیرون به همه چیز نگاه کنیم تا تغییرات رو حس کنیم تا اگه جایی مشکلی هست حلش کنیم

  2. ندا :گفت

    رها جون کاملا حست رو درک می کنم چون خودم هم این حس رو داشتم. ولی سعی کن تلاش کنی که از این حس بیرون بیای. البته این رو میگم ولی خودم الان ناامیدترم.

  3. ندا :گفت

    رها جان با اجازه ات لینکت می کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s