میترسم یواشکی هایت جایم را بگیرند . . .

Do not crumpled your paper and my paper,pleaze do not do that,please, understand me

غم چشمانم
از گفتنی‌ها نیست
من از نگفتنی‌هایت غمگینم

از ماجرایی تازه
که پُشتِ نام مستعاری
پنهانش کرده‌ای…

هی فلانی!
این فقط غم نیست… می‌ترسم!
مبادا یواشکی‌هایت جایم را بگیرد…

میفهمی می ترسم یواشکی هایت جایم را بگیرد

بفهم که میترسم …

من میترسم …

Advertisements
این نوشته در دل نوشت ها, سکوت ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای میترسم یواشکی هایت جایم را بگیرند . . .

  1. وحيده :گفت

    تمام ترس من اين است كه
    ردپاي نگاهش
    در صحراي دلم بدون او بماند

    موفق باشيد.

  2. وحيده :گفت

    با سپاس از حضورتون.
    اجازه دارم لينك كنم؟

  3. leo :گفت

    آره؟

  4. leo :گفت

    اینا همش بهونه است وگرنه چرا واسه من like paper نبود؟

    • بهونه برای چی ؟ بهونه نیست. گفتم که سعی کن خراب نشه. زیرشم بخون.
      واسه تو هم خراب شد.از اون روز تا حالا من هر چه قدر هم به خدا قسم بخورم تو باور نمیکنی
      چون من یه بار به خدا قسم دروغ خوردم

  5. asalo kharboze :گفت

    chon didam kheili konjkavi goftam begam ke:
    pardeye bekarat dar aghayun pusteye nazoki hastesh ke ruye alate tanasolishun keshide chode va ba avalin tamas jenci az bein mire

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s