باران یادت

خیابان زیر باران می رفت

و خاطره ات می آمد

و مرا خیس می کرد

و خیابان دلش تاول می زد

و قلب من آتش می گرفت

و تو نمی دانی

هرم یادت

چه می سوزاند

و می میراند

و نمی رود

و تو نمی دانی

اینجا

باران یادت چه اسیدی است …

از وبلاگ ولوج

Advertisements
این نوشته در دلتنگی ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s