میعاد در سپیده دم

میعاد در سپیده دم اثر رومن گاری. کتاب خوب و لذت بخشی بود. تو همین بود که پسره به عشق دختره کرم و کفش پلاستیکی میخورد.

چند تا کرم قراره بخوری ؟؟؟؟

یه قسمتش جالب بود:
پس از رسیدن به لوگزامبورگ ناگزیر از جلو آبجو فروشی گذشتم.از روی بد شانسی دیدم که بورژوای آراسته ای سرگرم خوردن استیک و سیب زمینی داغ است،ایستادم،نگاهی به استیک انداختم و غش کردم.گرسنگی ام ربطی به این موضوع نداشت.در حقیقت 24 ساعت چیزی نخورده بودم،اما در آن زمان از چنان نیروی حیاتی سرشار بودم که میتوانستم در برابر هر چیزی تاب بیاورم و غالبا بی آنکه از زیر بار تعهداتم شانه خالی کنم،36 ساعت گرسنگی میکشیدم.نه ،آنچه باعث غش کردنم شد،حقارت محض و خشم وغضب بود.تصور میکنم که هیچ انسانی نبایست در چنین موقعیتی قرار بگیرد و هنوز هم براین اعتقاد باقی ام.نسبت به رژیم های سیاسی بر اساس امکان تغذیه افراد داوری میکنم و هر گاه که نان روزانه به هر گونه پیوند سیاسی وابسته باشد،هر گاه که انسان تنها با پذیرش و تسلیم بتواند لقمه ای به چنگ آورد،حال تهوع به من دست میدهد.انسان بایستی بی هیچ قید و شرطی حق خورد و خوراک داشته باشد.

…………………………………………………………………………………………………………………………………

عقاب تنها دانیل استیل

او همانند شهابی بود که در روح و وجود شخص نفوذ کرده و آن را به تله می انداخت و همواره به جلو می راند و مثل
فشفشه ای در جهت اهداف نامرئی پیش می رفت.
جو بینش و هوش داشت که در هیچ مردی دیده نمیشد. کیت از همان اولین برخوردشان متوجه این مساله در او
شده بود.او از همان ابتدا فهمیده بود که جو با همه مردهای دیگر فرق دارد.

او برای کیت بمانند اورست بود؛جائیکه همواره در پی فتح آن بود.از همان ابتدا ،کیت رویای او را در سر میپروراند،

او یک نابغه و مرد فوق العاده ای بود.

جو با همه فرق داشت.او چیزهایی را می دید که دیگران قادر به دیدن او نبودند و هیچ نیازی به زندگی در میان دیگر

مردها نداشت.او همیشه از تنهایی لذت بیشتری میبرد و در اطرافش دنیای فوق العاده ای ساخته بود.

او مرد دوراندیش و آینده نگری بود .که یک صفت و امپراطوری برای خود خلق کرده بود.وی دنیای اطرافش را گسترده کرده بود.ودر راهش از هیچ کاری کوتاهی نکرده بود و همه موانع را پشت سر گذاشته بود.

حالا فهمیدی چرا بهت گفتم جو. چرا گفتم عقاب تنها. اورست من. جو من.

………………………………………………………………………………….

کیت احساس میکرد که همه موانع بین او و جو از بین رفته است.او تا به حال با هیچ کس چنین احساس نزدیکی نکرده بود.کیت هرگز فکر نمیکرد تا این حد تحت تاثیر حرفها و حرکات جو قرار بگیرد.

………………………………………………………………………………………………………………

زنها به خاطر عجیب ترین چیزها نگران میشوند.اگر شما خواسته های احساسی و جسمانی آنها را بر آورده نکنید به راحتی همه چیز از بین میرود.

………………………………………………………………………………..

Advertisements
این نوشته در کتاب نوشت, دل نوشت ها ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s