عطر آغوش تو

کدام دوستت دارم را از زبانم شنیده بودی که به سویم دویدی

با قلبی که صدایش را هر لحظه بخود نزدیکتر دیدم

چه راهها پیمودیم

چه رازها بر خود نهادیم

چه روزها که شب شد بی آنکه زمان گذشته باشد

و چه شبها به صبح رسید

بی آنکه لحظه ای عطر آغوشمان بهم نپیچد….

و دلهامان که این گونه به هم پیوند خوردند

و دستهامان چه بی نیاز و چه پُرنیاز به هم

یکدیگر را در آغوشِ مهر هم محکم نگه داشته اند

و آنچنان یکی شده ایم که روحمان

عاشقانه در آغوش هم عشقبازی میکنند

و جسممان گویی قدم بر زمین نمیگذارد

آنگاه که هرم نفس هایت بر پشتم بی قرارم میکرد

چگونه میتوانم حتی لحظه ای بر راستی احساست شک کنم

میدانم روزگار سختی است

و میدانم که ما پیروزیم

تا تو هستی، از هیچ چیز نمی ترسم

در کنارت هستم…

با تو

در کنارت میمانم

که تو چون همزادی هستی برای من

چیزی به من دادی که . . .

که دوستت دارم…

Advertisements
این نوشته در خاطرات, دلتنگی ها, عاشقانه هایم برای تو ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s