با چشمان تو

تو را لمس مي کنم با چشم ها
تماشايت مي کنم با دست ها.

تنها گرماي پوست تنت واقعی است.

در نفست مي شنوم جزر و مد بودن را.

………………………………………………………………………………………..

نام‌ات را به من بگو
دست‌ات را به من بده
حرف‌ات را به من بگو
قلب‌ات را به من بده
من ريشه‌هاي ِ تو را دريافته‌ام
با لبان‌ات براي ِ همه لب‌ها سخن گفته‌ام
دست‌ات را به من بده
دست‌هاي ِ تو با من آشناست
اي ديريافته با تو سخن مي‌گويم
زيرا که من
ريشه‌هاي ِ تو را دريافته‌ام
زيرا که صداي ِ من
با صداي ِ تو آشناست

……………………………………………………………………………………………………..

با چشمان تو به درون مي آيم

با دهان من به پيش مي آيي

در خون من به خواب مي روي

در سر تو از خواب بر می خیزم

شعرها از شاملو و اکتاو پازیو

Advertisements
این نوشته در عاشقانه هایم برای تو ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای با چشمان تو

  1. هیچ حقیقتی در هیچ عشقی وجود ندارد

  2. شعر شکلاتو گذاشتم تشریف بیارین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s