دلواپس شادمانی تو هستم

<

گاه تو را می آزارم،بی آنکه بخواهم یا حتی بدانم.
گاه از تو روی برمیگردانم،با قهری هر چند چند لحظه ای،گاه حس میکنم میخواهی از من دور شوی.
گاه حس میکنم اندوهناکی.
اما در تمامی این لحظات،
حتی در لحظات سختی که پشت سر نهادیم،
در هولناک ترین لحظات بودنمان،
حتی آنهنگام که . . .
در لحظه به لحظه این روزها
هرگز و هرگز ،آن حس خوبی را که به تو داشتم از دست ندادم.
آن حس زیبا ی نخستین نگاه . . .
آن حس عمیق
همان حسی که در نخستین دیدار در من ایجاد شد و هنوز هم همان است اما اکنون هزاران برابر عمیق تر و لطیف تر شده است.

و اکنون نیز میدانم که تو مرا دوست میداری
کوچکترین تردیدی در عشق تو نسبت به خود ندارم
نمی خواهم که برایم کرم قورت دهی یا حتی کفشهای پلاستیکی بخوری !
عشق خود را در تک تک لحظات خواب آلوده ات به من ثابت کردی
عشق خود را در تمامی غذا گرم کردنهای نیمه شب به من ثابت کردی (وای چقدر دلم اون روزا رو خواست)
عشق خود را در تمامی ده شب به من ثابت کردی.

عشق و دوستی ما هرگز و از همان ابتدا تابع زمان نبوده است :

(در دوستی ِ ما،

پارسال

امسال

یا سال آینده

تنها طول ِ آن را افزایش می هد،

عمق ِ آن در توان کلمات نیست . . . )

عمق آن چیزی ست که من و تو را به هم پیوند داده
و این پیوندی ست که میدانم حتی زیباترین چشمهای دنیا (حتی زغال اخته ها)نیز نمی توانند قلب مردی چون تو را از آن خود کنند.
قلب تو از همان نخستین نگاه،از همان کلاسهای یک در میان ،از آن چشمان من است.

میدانم که دوستم داری
تردیدی در آن نیست
و نیز میدانم که دوست داشتن تمام آنچه می خواهی نیست
اما عزیزم من دلواپس شادمانی تو هستم .اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی ،من نیز آسوده خاطر نخواهم بود.

هرگز نمیخواهم تو را غمگین یا دلشکسته ببینم،هرگز.
شور زندگی در تو شور زندگی در من است ،عزیزم.

…………………………………………………………..

گاهی حس غریبی به سراغم می آید
انگار که از سالیان دور با تو بوده ام ،بسیار دور…

آن رشته باریک که روح تو را به روح من پیوند داده از یاد نبر،رشته ای که این کیلومترهای دور ،تنها مسیری کوتاه است برایش.

پ.ن:ای کاش نویسنده ای بودم،ای کاش میتوانستم تمام آنچه که درذهن پریشان و قلب آرامم میگذرد برایت بازگو کنم.اما افسوس این کلمات کم اند برای بیان احساس من به تو
افسوس که من نویسنده نیستم ،اما تو خود میتوانی تمام حرفهایم را از چشمانم بخوانی ،همچنان که گاهی من حتی لب به سخن نگشوده ام و تو به پایان آنچه میخواهم بگویم رسیده ای .

پ.ن: سر فرصت با حوصله بخونش ها. وگرنه مهد کودکم رو عوض میکنم میرم اونجا که به بچه ها یاد میدن که تا صبح بیدار بمونن ،تا خود صبح ح ح ح ح

پ.ن:لبخند بزن،وقتی که آرام و عاشقانه لبخند میزنی ،دوستت دارم،حتی از پشت مانیتور ،حتی از خیلی دورها.
لبخند بزن تا لبخند مرا ببینی .

Advertisements
این نوشته در دل نوشت ها, عاشقانه هایم برای تو ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای دلواپس شادمانی تو هستم

  1. leo :گفت

    نوستالژی تو نوشته هات موج میزنه که خیلی قشنگه دوب!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s