کودکی

پست قبل رو واسه تو خالی گذاشتم دیب عزیزم.

امروز روز جهانی کودک بود. کلی از کارتون های بچگی مون رو نشون دادن. تام و جری ، سیندرلا ،پینو کیو،یوگی و دوستان. یادش به خیر.

امروز یاد دوتا کتاب افتادم که تو بچگی محبوبم بودن
یکی : تو میتوانی بود.
روی جلدش یه جوجه زرد رنگ مایل به کرمی تپل بود که داشت سعی میکرد شنا کنه. ماجرا هم مال یه جوجه ای بود که نمیتونست شنا کنه ولی آخرش اینقدر سعی کرد تا یاد گرفت. شاید این اخلاق منم که وقتی میگم باید این کار رو کنم ،میکنم تحت تاثیر همین کتابه!چه معلوم !

یه کتاب دیگه هم بود که توش این شعر رو داشت:
عسل میخوام که موم داشته باشه ،موم زیاد داشته باشه. عسل واسه چی؟موم واسه چی؟ عسل واسه تو.موم واسه من. موم واسه چی؟ موم واسه نخ. . .
فکر کنم قضیه مربوط به پسری بود که صبح پاشد بره صبحانه بخره ولی شال گردن نداشت.آخه بگو بچه جون شال گردن به چه کارت میاد!

Advertisements
این نوشته در روز نوشت ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای کودکی

  1. leo :گفت

    سلام
    این جا هم که می نویسی عکس های قشنگ بذار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s