انگیزه

 
امروز حس دلتنگی عجیبی داشتم

 و تو نفهمیدی

 امروز چند بار بغض کردم موقع حرف زدن باهات

 ولی تو نفهمیدی

 امروز تو سرما خورده بودی و من نگرانت بودم

 و تو فهمیدی

 امروز یعنی دیشب من خواب شیطونی دیدم

 تو هم دیدی

 امروز من ده تا یا شاید هم نه تا شیرینی تر خوردم با چایی

 میدونی بعضی زنها وقتی حس افسردگی دارن بدنشون نیاز به شیرینی میکنه

 من جز این دسته ام

 هر چند من حس افسردگی نداشتم

 یه چیزی تو مایه های بغض الکی

 یه چیزی تو مایه های بهونه گیری . . .

 و تو فهمیدی

 و گفتی که من خودم قند و نبات و شکلاتم

 امروز  بهت گفتم که انگار میخوای یه چیزی بگی ولی نمیگی

 و تو تاکید کردی که ووووی نه دوبی به خدا به یه چیزی که الان یادن نیست نه دوبی

 دوب دوب همه چی آرومه ،ما چه قدر خوشحالیم (اینو از خودم گفتم ،تو همچین چیزی نگفتی )

 امروز بهت اس دادم که دلتنگتم،

 تو هم گفتی می تو

 و فقط من میتونم بفهمم که پشت این می تو به ظاهر ساده تو ،چه احساس قوی هست

 خدا رو شکر کن  که من یه دوبی باهوشم 

 و میفهمم که می توی تو یعنی آره توییتی من،آره دوب دوب منم خیلی دلتنگتم و کاش الان اینجا بودی

 میرفتیم بیرو و و و و ن،بازار ،واست شوکلت میخریدم،میبردمت زیتون،میشوندمت رو تاب خونمون . . .

 خوشحالم که من یه دوبی باهوشم

 خوشحالم که تو یه دیب دیب خوب و مهربونی.

 همین الان دلم واسه لوس نشو گفتنت تنگ شد.

 امروز دلم میخواست یه چیزی بنویسم از خودم،از حرفای خودم

 ولی ننوشتم

 چون تو وقت نکردی پست قبلی رو بخونی

 وقتی تو نخونی انگیزه ای واسه نوشتن یا گذاشتن مطالبی که از جاهای دیگه خوشم اومده ندارم

 حتی یه اسمایل ساده  تو ،تو ی کامنتا ،یه انگیزه پیچیده است واسه نوشتن من 

 خوشحال باش که انگیزه منی

 خوشحالم که تو انگیزه منی

 خوشحالم که تو . . .

   این پست رو موقت میزنم،تا موقعی که پست قبلی رو بخونی آپ کنم

                           امروز یه جور خاصی دلتنگت بودم

                            امروز یه جور خاصی دوستت دارم

                            یه دلتنگی و یه دوست داشتن خوشحال کننده

                              یه چیزی تو مایه های اشک شوق و اینا

 همه چی آرومه،ما چه قدر خوشحالیم . . . همش فکر میکنم که ترانه سرای این ترانه در چه حالی بوده

 وقتی که این تراه رو میگفته؟؟؟؟ هر چند اصلا بقیش یادم نمیاد.

 مثلا شاید داشته با کسی که دوسش داشته ،تو یه جای سرسبزی داشتن آش رشته و آش دوغ

 میخوردن ،و اون از آش دوغ طرفش میخورده ،طرف هم یه فال حافظ میخره واسش و در جواب

 پسر بچه که میگه پول خورد بدین ،میگفته بقیش مال خودت.شاید داشته عشق رو تو چشای طرف

 مقابلش میخونده

 واقعا نگاههای عمیق چیزی برای پنهان کردن ندارن

 بعدش حتما این ترانه به ذهنش اومده :

  همه چی آرومه ما چه قدر خوشحالیم

                                   دوستت دارم عزیزم

                   خوشحالم تو یه آدمی هستی که هیچ وقت از اینکه بهت میگم دوستت دارم

               حس خجالت یا سبکی بهم دست نمیده

 خوشحالم از اینکه هر وقت بخوام میتونم ببوسمت بدون ترس از اینکه فکر کنم که فکر میکنی که جلفم

 خوشحالم که اوی من تویی.

 خود نوشت: بابا خوشحال .نوشابه بدم خدمتتون.!!!

 مربوط نوشت :

  یک روز میبوسمت !

 هر چه پیش آید خوش آید !

 فوقش خدا مرا میبرد جهنم !

 یک روز که باران میبارد،یک روز میبوسمت !

 پنهان کردن هم ندارد،

 مثل خنده های تو نیست که مخفی شان میکنی ،

 میخندم و میبوسمت !

 یک روز می آید که از آن روز به بعد هر روز میبوسمت !

 لبهایم را میگذارم روی گونه هایت ،و بعد هر چه بادا باد :

 میبوسمت !

 تو احتمالا سرخ میشوی

 و من هم که پیش تو همیشه سرخم . . .

…………………………………………………………………………………………………….

این واسه ششم مهر بود

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s