برای مسافر کوچولویی که شبیه هیچ کس نیست . . .

اهلی کردن


پیوند بستن


روباه و شازده کوچولو


روباه گفت :تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی، مثل صد هزار پسر بچه دیگر.


نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من احتیاج داری. من هم برای تو روباهی بیشتر نیستم


مثل صد هزار روباه دیگر.ولی اگر تو مرا اهلی کنی،هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت.


تو برای من یگانه جهان خواهی شد و من برای تو یگانه جهان خواهم شد .


– اگر تو مرا اهلی کنی ،زندگیم چنان روشن خواهد شد که انگار نور آفتاب بر آن تابیده است


آن وقت من صدای پایی را که با صدای همه پاهای دیگر فرق دارد خوام شناخت.


صدای پاهای دیگر مرا به سوراخم در زیر زمین می راند. ولی صدای پای تو مثل نغمه


موسیقی از لانه بیرونم می آورد. 


به گندم زارها نگاه کن،گندم برا ی من بی فایده است.پس گندم زارها چیزی به یاد من


نمی آورند. و این البته غم انگیز است! ولی تو موهای طلایی داری. پس وقتی که اهلیم


کنی معجزه میشود! گندم که طلایی رنگ است یاد تو را برایم زنده می کند. و من زمزمه


باد را در گندم زارها دوست خواهم داشت.


_فقط چیزهایی را که اهلی کنی میتوانی بشناسی. آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را


ندارند.همه چیزها را ساخته و آماده از فروشنده ها می خرند. ولی چون کسی نیست که


دوست بفروشد آدمها دیگر دوستی ندارند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن.


_باید خیلی حوصله کنی.اول کمی دور از من این جور روی علفها می نشینی.من از زیر


چشم به تو نگاه می کنم و تو هیچ نمیگویی.زبان سرچشمه سوتفاهم هاست.اما تو هر


روز کمی نزدیک تر می نشینی . . .


-باید خیلی حوصله کنی سیلوستر شوشولی من –


روزی متفاوت با روزهای دیگر و ساعتی متفاوت با ساعتهای دیگر


_و تویی که شبیه هیچ کس نیستی _


برو دوباره گلها را ببین.این بار خواهی فهمید  که گل خودت در جهان یکتاست


آدم باید فهمه که گل خودش تو دنیا یکیه. هر چند که دنیا پر باشه از گلهای خوش آب و رنگ


تر و خوش بوتر از گل خودش.


_شازده کوچولو رفت و دوباره گلها رو دید. به آنها گفت :


شما هیچ شباهتی به گل من ندارید،شما هنوز هیچ نیستید.کسی شما را اهلی نکرده


است و شما هم کسی را اهلی نکرده اید. روباه من هم مثل شما بود شبیه صدهزار


روباه دیگر.ولی من او را دوست خود کردم و حالا او در جهان یکتاست


آدم یه موقع می فهمه که _ او _ دیگه شبیه هیچ کسی تو دنیا نیست


_او _ فقط اوی خود آدمه.


شازده کوچولو گفت:


البته گل مرا هم هر رهگذر عادی شبیه شما می بیند.ولی او به تنهایی از همه شما


سر است،چون من فقط او را آب داده ام ،چون فقط او را زیر حباب گذاشته ام،چون فقط


برای او پناهگاه ساخته ام،چون فقط برای خاطر او کرم هایش را کشته ام،چون فقط


به گله گذاری او یا به خودستایی او یا گاهی هم به قهر و سکوت او گوش داده ام.


چون او گل من است.


فقط با چشم دل می توان خوب دید.اصل چیزها از چشم سر پنهان است.


_همان مقدار وقتی که برای گلت صرف کرده ای باعث ارزش و اهمیت گلت شده است

_فراموش نکن تو مسئول همیشگی آن می شوی که اهلیش کرده ای.


تو مسئول گلت هستی


شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند:


_من مسئول گلم هستم.

2lxi5xh_949

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s