معرفی کتاب سانتا ماریا

 
حالا یه کتاب دیگه:

 

 سانتا ماریا

 

نویسنده: سید مهدی شجاعی

 

این کتاب شامل چندتا داستان کوتاهه.که ته مایه های طنز

اجتماعی و سیاسی و البته چند تا داستان هم در مورد

جنگ داره.کتاب خوبیه،سر جمع.

یکی از داسانهاش به اسم:

آبی ،اما به رنگ غروب

خیلی تاثیر گذار بود.

و البته یه جمله از داستان دیدار معشوق هم نظرم رو جلب

کرد:

«چشم به تابلوی دل میماند.نه،تابلو نه،چشم انگار جدار

شفافی است که به خیال خود دل را میپوشاند،غافل از اینکه

مثل ویترین موجودی دل را بهتر به نمایش میگذارد.

 

……………………………………………………………………

موافقی لئو جان؟

چه قدر دلتنگ چشم هایت هستم.

چشمهایت :زیبا ، واقعی ، مهربان ،چشمهایت برای من

……………………………………………………………………………………..

یه کتاب دیگه:

         پیمان

 

اثر دانیل استیل

 

کتابی در مورد عشق و پایداری یک پیمان بین دو انسان

که عاشقانه همدیگر را دوست دارند.

………………………………………………………………………………….

لئو دوست دارم پیمان رو تو هم بخونی.

میخونیش؟؟؟

………………………………………………………………………

 

 حالا یه کتاب دیگه:


           بادبادک باز


 اثر خالد حسینی


 ترجمه: مهدی غبرائی

………………………………………………………………………

 یه چند تا جمله که توجهم رو جلب کرد


 کلا حس خوبی داشتم وقتی که فکر میکردم تو هم یه


 روزی همین کتاب رو خوندی،عزیزم.


 فقط یک گناه وجود دارد و آن دزدی است. هر گناه دیگری

   صورت دیگر دزدی است،

   وقتی مردی را بکشی،زندگی را از او دزدیده ای.حق زنش

  را برای داشتن شوهر.همین طور حق بچه هایش را به داشتن

 پدر.وقتی دروغ بگویی؛حق طرف را برای دانستن راست دزدیده

 ای.وقتی کسی را فریب بدهی،حق انصاف و عدالت را دزدیده

 ای…

………………………………………………………………….

این جمله واقعا جمله عمیقیه:


 مشکل آنهایی که به هر چه میگویند عقیده دارند

 همین است

  فکر می کنند همه همین جورند.

………………………………………………………………

 و البته این جمله:

 گفتن این حرف آزار دهنده است ،اما

رنجیدن از حقیقت بهتر از تسکین با دروغ است.

…………………………………………………………………

 مردها راحت ترند.لوله کشی مردها مثل مغزشان است:

&nbs
p;ساده و با تعجب انگیزی کم. اما خانمها …خوب خداوند موقع ساختن

 آنها خیلی فکر کرد.

   «دلت بسوزه،لوله ساده!»

…………………………………………………………………………

   همیشه داشتن و از دست دادن


        آزار دهنده تر از


          نداشتن از اول است.

…………………………………………………………………………

  می ترسم.چون از ته دل خوشحالم

 

  این جور خوشحالی ترسناک است.


  وقتی آدم این جور خوشحال است

 

  سرنوشت آماده است

 

  چیزی را از انسان بگیرد.


 «راستش لئو منم تازگیا میترسم.از خوشحالیم. یه موقع هایی

 بد جور ترس ورم میداره.میخوام بهت بگم ولی نمیشه یا

  نیستی یا آنتن نیست یا شارژ نیست یا من نیستم

  دلم لک زده واسه یکم تنها بودن و دست تو دست

  باهات حرف زدن،هر چند تازگیا یه جور حرف میزنی

  انگار که میدونی مهر یه هفته بیشتر پیش هم نیستیم

  راستی،چرا دیشب گفتی اگه دو روز وقت داشته باشیم

  سفر رو ترجیح میدی یا با من بودن؟ نگو که همین جوری

 …………………………………………………………………………………………..

  مردی که وجدان نداشته باشد و محبت سرش نشود

          رنج هم نمی برد.


 «به نظر من زنها هم همین طور هستند

 زن بی احساس و بی وجدان هرگز رنج نمیبرد.»

……………………………………………………………………………………..

 

 



 

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s