احمد کایا

http://www.itusozluk.com/img.php/4d67c19d5d2497e6320e312b83c59da13053/ahmet+kaya

  احمد
كايا در سال 1957 در شهر مالاتياي تركيه در خانواده اي پنج فرزندي چشم به
جهان گشود. ولي شايد

زندگي او از روزي شروع شد كه پدرش با سازي هم قد احمد
به خانه آمد.اولين ترانه اش را زماني ساخت كه

شيفته ي «باشار آغا بي» بود.
همه ي شعر ترانه اين بود: «يك فولوكس واگون خواهم خريد/اسم اش را باشار

خواهم گذاشت». پدرش كه بازنشسته ي نساجي بود براي رفاه حال بيشتر، خانواده
را به شهر استانبول و

محله ي «كوجا  مصطفي پاشا»
كوچانيد.در اين دوران احمد مشغول اتمام دوره ي متوسطه ي تحصيلي است،

ترانه
هاي محلي و گوش كردن به مارش ها را دوست دارد و براي يافتن صدا و سبك خاص
خود دائمن ترانه

هايي مي سازد و مي خواند.در دانشگاه «بوغازچي» با استادان
ساز آشنا مي شود.آنان به او مي گويند كه

طوري ساز مي نوازد كه انگار دارد
ساز را كتك مي زند.از آن موقع است كه احمد به تفاوت دنياي خود پي مي

برد.صداي او صداي اعتراض و سازش، ساز مخالف است.بعد ها در اولين كنسرت اش
گفت:»اين گونه هم مي

شود ساز زد.»دهه ي هشتاد مسيري سخت را در سرنوشت وي
همراه داشت.متاركه با همسرش و دور

ماندن از تنها پسرش،و اين  موضوع براي او بسيار سخت است.در همين دوران است كه اولين آلبوم اش را به

نام  «گريه
نكن كودك ام» منتشر مي كند اما به دليل جو حاكم بر آن زمان توقيف مي شود.
در دوراني كه

روشنفكران و دانشجويان تركيه فرياد دموكراسي سر مي دادند
دومين آلبومش را به نام» گرفتار دردها

شدن»عرضه مي كند.اين اثر كه داراي
بار انساني و فلسفي فراواني بود، سبب شد كه احمد هوادارن بسياري

پيدا كند
و با شاعران معروف تركيه آشنا شود.با «گولتن هايال اغلو» ازدواج مي كند.در
آلبوم بعدي خود شعري از

«نوزت چليك» را به نام «ترانه ي صبح»جاي مي
دهد.اين آلبوم مرهمي شد بر زخم خانواده هايي كه در آن دوران

به دليل صدور
حكم هاي فراوارن اعدام داغديده بودند.موسيقي احمد كايا به اسم موسيقي
اعتراض شناخته

شده بود.همكاري با شاعري به نام «يوسف هايال اغلو»را آغاز
مي كند كه تا آخر عمر او ادامه دارد.يوسف برادر

همسر احمد است و آلبوم
بعدي كايا به نام «دمكرات خسته» محصول همكاري اش با اوست و همچنين آلبوم

هاي بعدي.با به دنيا آمدن دختري كه «مليس»نام اش داد، احمد دوباره پدر مي
شود.همزمان با اين دوران

شروع به برگزاري كنسرت هايي مي كند كه حاصل شان
دو آلبوم به نامهاي » رسيتال 1و2 » است.دهه ي

فراموش نشدني هشتاد را با
آلبومي به ياد ماندني و معروف خود به نام»اسم رمز اش بختيار» پايان مي
دهد.

حالا ديگر ركورد دار ليست فروش آلبوم هاي موسيقي است و جايي مخصوص در
قلب مردم باز كرده است.آلبوم

بعدي اش را در موقعيتي روانه ي بازار مي كند
كه ديگر فرياد اعتراض ترانه هاي اش همه جا هست.اين امر از

طرفي خوشحال
كننده است و از طرفي مشكلات فراواني را براي او به همراه دارد.آلبوم به
آلبوم محبوب تر مي

شد.چند آلبوم اش فروش هايي باور نكردني و روكورد شكن
داشتند.خوانندگان فراواني دست به تقليد از او

زدند.احمد ديگر با سبك خاص
خودش شناخته مي شد.احساسات صلح جويانه و آزاديخواهانه ي احمد

مخصوصن به
عنوان يك كُرد مبارز هرگز خاموش نشد.روزنامه ها و مجلاتي كه مصاحبه اي با
او داشتند ناياب

مي شدند.جوايز فراواني دريافت مي كند،جايزه خواننده ي
منتخب مردم و مطبوعات را به نام ستاره ي موزيك

سال در آن سال به اسم خود
مي كند.يك برنامه ي تلويزيوني پر مخاطب را همراه يوسف هايال اغلو تدارك مي

بيند.اما افراد زيادي بودند كه راضي به ادامه كار احمد نبودند، در مطبوعات
علنن به او دشنام مي دادند و زباني

تلخ و گزنده را با او پيشه كرده
بودند.سر انجام سبب شدند كه كايا بدون بهره گيري از كوچكترين حقوق براي

دفاع از خود مجبور به ترك وطني شود كه براي اش عزيزترين چيز بود.آلبوم
وداع خود  كه فقط كار ميكس اش

باقي مانده بود را به
همسرش امانت مي دهد و راهي فرانسه مي شود.پس از گذراندن دوران مشقت باري
در

پاريس در سال2000 رخت از جهان برمي بندد تا از هنرمندي كه با زندگي و
ترانه هاي اش هم آواي درد ملت و

ميهن اش بود ترانه اي معصوم و خوابي غمگين
به يادگار بماند.چشمان پر اميد و خسته ي احمد در شهر ستاره

ها و گل ها در
كنار آرام گاه بزرگترين روشنفكران جهان در گورستان «پره لاشايز» در حالي
به خواب رفته كه

صداي اش با دوست داران اش بيدار است.

http://cihanduvarci.files.wordpress.com/2007/08/ahmet-kaya-hayat1.jpg


متن و ترجمه یکی از آهنگهای احمد کایا که خیلی دوست دارم.


 

Artık seninle duramam

Bu akşam çıkar giderim
Hesabım kalsın mahşere
Elimi yıkar giderim
Sen zahmet etme yerinden
Gürültü yapmam derinden
Parmaklarımın üzerinden
Su gibi akar giderim
Artık sürersin bir sefa
Ne cismim kaldı ne cefa
Şikayet etmem bu defa
Dişimi sıkar giderim
Bozar mı sandın acılar
Belaya atlar giderim
Kurşun gibi mavzer gibi
Dağ gibi patlar giderim
Kaybetsem bile herşeyi
Bu aşkı yırtar giderim
Sinsice olmaz gidişim
Kapıyı çarpar giderim
Sana yazdığım şarkıyı
Sazımdan söker giderim
Ben ağlayamam bilirsin
Yüzümü döker giderim
Köpeklerimden kuşumdan
Yavrumdan cayar giderim
Senden aldığım ne varsa
Yerine koyar giderim
Ezdirmem sana kendimi
Gövdemi yakar giderim
Beeddua etmem üzülme
Kafama sıkar giderim



 

ديگر با تو آرام نمي‌گيرم
به شامگاهان ره مي‌سپارم و مي‌روم
حسابمان به روز محشر بماند
دستم را مي‌شويم و مي‌روم
تو ديگر خود را آزار مده
بي سر و صدا و آهسته
بر سر انگشتانم همانند آب
جاري مي‌شوم و مي‌روم
ديگر،تو بي من صفا كن
مرا نه جسمي بر جاي ماند و نه جفايي
اينبار،ديگر شكايتي ندارم
دندان به هم مي‌فشارم و مي‌روم
تو پنداشتي كه رنج‌ها مرا نابود خواهد كرد
خود را گرفتار بلا مي‌سازم و مي‌روم
همانند گلوله‌اي و چون سرنيزه
كوه‌سان منفجر مي‌شوم و مي‌روم
اگر همه چيز خود را از دست بدهم
اين عشق را مي‌درم و مي روم
رفتنم بي سر و صدا نخواهد بود
در را به هم مي‌كوبم و مي‌روم
ترانه‌اي را كه برايت سرودم
از ساز خود جدا مي‌سازم و مي‌روم
مي داني كه مرا ياراي گريستن نيست
چهره‌ام را مي‌درم و مي‌روم
از سگ‌ها تا پرنده‌هايم
از پاره جانم دل مي‌كنم و مي‌روم
هر چه را از تو داشته‌ام
به تو بر مي‌گردانم و مي‌روم
خود را نزد تو خوار نمي كنم
وجودم را به آتش مي‌كشم و مي‌روم
نفرينت نمي كنم، ناراحت نباش
 گلوله ای بر مغز خود خالي مي‌كنم و مي‌روم

 

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای احمد کایا

  1. کاظم :گفت

    سلام
    وبت خیلی قشنگه
    ممنون می شم بهم سر بزنی

  2. ستاره :گفت

    دیگه از خستگیام خسته شدم

    بیا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s