و آنهنگام


که عشق روزنه ای می یابد


برای رسوخ در قلب آدمی،


هیچ نیرویی را یارای مقابله با آن نیست


آن سان که عشق میتراود ار قلب آدمی ،


هیچ سدی را یارای ایستادگی نیست


میتراود، رسوخ میکند


و تو آنقدر ا زخود بی خود این نیرو، این جذبه ای


که نابودی تدریجی خود را در نمیابی…


و آن هنگام که معشوق


بنا به آنچه که سیر عشق بوده است از آغازتا اکنون :


تنهایت میگذارد، نابودیت را در میابی


این در یافتن عین متولد شدن است.


متولد میشوی از عشق


و تو دیگر هرگز همانی نیستی که بودی


بغض میکنی ،اشک میریزی، میخندی


دوست میداری


و آن گاه که (عشق خاصیت تو شد نه رابطه خاص تو با کسی)


آن گاه در میابی که  کیستی


به دنبال روحی میگردی که …


آری روحی که تو را دریابد به تمسخرت نگیرد،


برایت لحظاتی بیافریند که نفست در سینه حبس شود


لحظاتی فراتر از نفس های هر روزه ات…


لحظات سبکی،خلا بی پایان . لحظه جادویی تو و او


تو و او …


با دو ست داشتن در عین وجود تولد میابی .


بی نابودی.بی خستگی. بی نفرت.

دوست میداری تنها برای دوست داشتن…

https://i2.wp.com/victim.persiangig.com/other/02-HaveToGo.jpg

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s