برای بی قراری هایم

2011/12/29

شب های اهواز

دسته‌بندی شده در: خاطرات,دلتنگی ها — آنکور @ 5:27 ب.ظ.

دلم بد جور هوای شب های اهواز و کرده …

چه قدر خاطرات خوب و بد دارم من از این شهر . . .

گاهی حتی هزار کیلومترم فاصله زیادی نیست … گاهی اما یه قدم هم زیاده . . .

2011/12/24

… دستـــــــــــــــان مـــــــــــــــن قبل از این‌که تــــــــــــــــــــــــــــــو را بگیرند چه می‌کردند؟…!

دسته‌بندی شده در: دلتنگی ها — آنکور @ 6:51 ب.ظ.

اتفاق‌ها در ذهن من پررنگ‌تر و شفاف‌تر و هیجان‌انگیزترند. در زندگی واقعی اما همه‌چیز دو پرده مات‌تر است، معمولی‌تر. اتفاق، می‌افتد و تو با خودت فکر می‌کنی ارزش این‌همه تب و انتظار را داشته؟

در این زمانه دیگر از اتفاق‌های بزرگ خبری نیست. به‌یادماندنی‌ترین خاطراتم در لحظات بی‌خبری و بی‌انتظاری اتفاق افتاده است. باید از خارق‌العاده کردن چیزها و آدم‌ها در ذهنم دست بردارم. شاید راز مهم زندگی همین باشد. زندگــــــــــــــی کردن در لحظــــــــــــــه، پذیرفتن رویدادها همان‌طور که هستند، و منتظر هیچ واقعه‌ی بزرگی نماندن…!

(سیلویا پلات)

2011/11/11

به زودی … فاک این به زودی …

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — آنکور @ 7:54 ب.ظ.

اوهوم …. به زودی . . .

خوبه . . .

تا ببینیم چی میشه . . .

2011/11/10

فاک این ویتینگ

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — آنکور @ 6:03 ب.ظ.

چرا امروز نمیگذره … یعنی شب چی میگی ؟؟؟ جور میشه همه چیز؟؟؟؟

شاید باورت نشه اما دیگه تحمل یه ساعت دیگه هم ندارم که این جوری منتظر بمونم

چه شبایی که از دوریت سخت خوابم برد ….

2011/10/21

اگر . . .

دسته‌بندی شده در: Uncategorized,دلتنگی ها,عاشقانه هایم برای تو — آنکور @ 2:36 ب.ظ.

اگر سه ساله بودم
از تو می خواستم برایم لالایی بخوانی
با هم بادبادکی هوا می کردیم
مو هایت را می کشیدم
و شکمت را قلقلک میدادم.

اگر کنترلچی بودم؛
بلیط هایت را کنترل نمی کردم؛
می گذاشتم با تمام قطار ها مجانی سفر کنی .

اگر خواهر کو چکترت بودم؛
دو چرخه ام را به تو قرض می دادم؛
کتاب هایم ،رو یا هایم را.

اگر عمه ات بودم؛
آستین پیرهنت را وصله میکردم؛
برایت سو پ داغ می پختم؛
رو یت شالی می انداختم؛
-تا سردت نشود

اگر به خدا ایمان داشتم
از او می خو ستم که اینقدر غمگین نباشی

…………………………………………..
کاش دوست ترم میداشتی . . .

کی میریم دریا په؟؟؟

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — آنکور @ 2:05 ب.ظ.

آخرشم منو دریا نبردی … :(

اصلا منو هیجا نمیبری … :(

اصلا تو چت شده ؟؟؟ :(

2011/10/19

به دیدارم بیا . . .

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — آنکور @ 7:11 ب.ظ.

از حدس و گمان های تو ویران نمی شوم

مرا نام تو کفایت می کند

تا در سرما و بوران

زمان و هفته را نفی کنم

مرا

که می دانی

نه قایق است

نه پارو

بر تو خجسته باشد

گیلاس هایی را

که بر گیسوان آویخته ای

تو صبر داری

تا خواب من پایان پذیرد

تا به دیدار من آیی

«احمدرضا احمدی

2011/10/14

پر میکشم . . .

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — آنکور @ 7:50 ب.ظ.

آسمان دلم میگوید… باران نزدیک است …

دلم پر میکشه واسه دیدنت.

she looks like very alone… just like me :( where are u dib ???

روزگار حسود

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — آنکور @ 5:37 ب.ظ.

دیدی؟ روزگار چقده حسوده؟ تا آدم یه ذره میاد خوش بگذرونه ، یه کاری میکنه از دماغ آدم در میاد…

میگم : کاش این دفه هیچی نشه. یعنی هیچ اتفاق بدی نیوفته. یعنی کسی با جفت پا نره تو وسط حالمون،

دست تو ائه ها. خود خودت

حالا از من گفتن، یه کاری کن ایندفعه یه جوری نشه که هی من فکرم بمونه پیش تو, هی من بخوام بکوبم بیام اونجا. یه کاری کن که دلم قرص باشه تا دفعه بعدی،

آورین. آورین

2011/10/13

. . .

دسته‌بندی شده در: Uncategorized — آنکور @ 8:24 ب.ظ.

به قلب ما نزدیک است ….

آنکه از چشمهای ما دور است . . .

« صفحهٔ پیشصفحهٔ بعد »

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.