برای بی قراری هایم

اي شهر پر خروش، تو را ياد مي كنم…

نوشته‌شده به وسیله‌ی: آنکور در: 2012/02/11


شهريست در كناره آن شط پر خروش

با نخل هاي در هم و شب هاي پر ز نور

شهريست در كناره آن شط و قلب من

آنجا اسير پنجه يك مرد پرغرور . . .

اكنون منم كه در دل اين خلوت و سكوت

اي شهر پر خروش، ترا ياد مي كنم

دل بسته ام به او و تو او را عزيزدار

من باخيال او دل خود شاد مي كنم

کیانپارس… وهابی … مکان مورد علاقه جنابعالی :D

آخی … زیتون

شهریست در کناره آن شط …

لب کارون … چه گلبارون …

نادری …هر چند حس خوبی ندارم به اینجا

اي شهر پر خروش، ترا ياد مي كنم

یادت میاد؟؟؟روزای خوبی بود… لاقل واسه من

به امید تکرار دوباره روزای خوبمون

اصلا دوستم ندار

نوشته‌شده به وسیله‌ی: آنکور در: 2012/01/27


اگر دوستم داری، تمام و کمال دوستم بدار
نه زیرخطی از سایه روشن
اگر دوستم داری، سیاه و سفیدم را دوستم بدار
و خاکستری و سبز و طلایی
و درهم
روز دوستم بدار
شب دوستم بدار
و در بامداد با پنجره‌ای باز!
اگر دوستم داری، مرا تکه تکه نکن
تمام و کمال دوستم بدار، یا اصلا دوستم ندار.

شعر: هوخو کلاوس (Hugo Maurice Julien Claus

نسلی که وطنش، وطن نیست . . .و تنش با وطنش نیست …

نوشته‌شده به وسیله‌ی: آنکور در: 2012/01/12

یه روز سرد زمستونیه.تلویزیون داره نوحه پخش میکنه ، میگه بیایید مهدیه تهران. دارم وبلاگ میخونم. یکی تو تورنتو یکی تو آدلاید یکی تو آمریکا اما … همشون ناراضین همشون دلشون تنگ شده واسه ایران اما نه میخوان برگردن نه میتونن اونجا بند شن… اینجاست که می فهمم رفتن هم هیچ فرقی با موندن نداره… برا کسی که وطن نداره هیچ وقت هیچی خوب نمیشه. شاید تو راست میگی که دوست دارم تو ایران به یه جایی برسم. شایدم تو همیشه راست میگی. . .

و تلویزیون همچنان داره نوحه پخش میکنه

2011 در حال بررسی

نوشته‌شده به وسیله‌ی: آنکور در: 2012/01/01

میمون‌های راهنمای آمارگیر وردپرس.کام، گزارش سالانه‌ی 2011 را برای این وب‌نوشت آماده کرده‌اند.

این هم یک چکیده:

در هر تراموای سان‌فرانسیسکو۶۰ نفر جای می‌گیرند. این وب‌نوشت 1,100 بار در 2011 دیده شد. اگر یک تراموا بود، باید نزدیک به 18 سفر برای جابجایی این این همه آدم انجام می‌داد.

برای دیدن گزارش کامل اینجا را کلیک کنید.

شب های اهواز

نوشته‌شده به وسیله‌ی: آنکور در: 2011/12/29

دلم بد جور هوای شب های اهواز و کرده …

چه قدر خاطرات خوب و بد دارم من از این شهر . . .

گاهی حتی هزار کیلومترم فاصله زیادی نیست … گاهی اما یه قدم هم زیاده . . .

اتفاق‌ها در ذهن من پررنگ‌تر و شفاف‌تر و هیجان‌انگیزترند. در زندگی واقعی اما همه‌چیز دو پرده مات‌تر است، معمولی‌تر. اتفاق، می‌افتد و تو با خودت فکر می‌کنی ارزش این‌همه تب و انتظار را داشته؟

در این زمانه دیگر از اتفاق‌های بزرگ خبری نیست. به‌یادماندنی‌ترین خاطراتم در لحظات بی‌خبری و بی‌انتظاری اتفاق افتاده است. باید از خارق‌العاده کردن چیزها و آدم‌ها در ذهنم دست بردارم. شاید راز مهم زندگی همین باشد. زندگــــــــــــــی کردن در لحظــــــــــــــه، پذیرفتن رویدادها همان‌طور که هستند، و منتظر هیچ واقعه‌ی بزرگی نماندن…!

(سیلویا پلات)

به زودی … فاک این به زودی …

نوشته‌شده به وسیله‌ی: آنکور در: 2011/11/11

اوهوم …. به زودی . . .

خوبه . . .

تا ببینیم چی میشه . . .

فاک این ویتینگ

نوشته‌شده به وسیله‌ی: آنکور در: 2011/11/10

چرا امروز نمیگذره … یعنی شب چی میگی ؟؟؟ جور میشه همه چیز؟؟؟؟

شاید باورت نشه اما دیگه تحمل یه ساعت دیگه هم ندارم که این جوری منتظر بمونم

چه شبایی که از دوریت سخت خوابم برد ….

اگر . . .

نوشته‌شده به وسیله‌ی: آنکور در: 2011/10/21

اگر سه ساله بودم
از تو می خواستم برایم لالایی بخوانی
با هم بادبادکی هوا می کردیم
مو هایت را می کشیدم
و شکمت را قلقلک میدادم.

اگر کنترلچی بودم؛
بلیط هایت را کنترل نمی کردم؛
می گذاشتم با تمام قطار ها مجانی سفر کنی .

اگر خواهر کو چکترت بودم؛
دو چرخه ام را به تو قرض می دادم؛
کتاب هایم ،رو یا هایم را.

اگر عمه ات بودم؛
آستین پیرهنت را وصله میکردم؛
برایت سو پ داغ می پختم؛
رو یت شالی می انداختم؛
-تا سردت نشود

اگر به خدا ایمان داشتم
از او می خو ستم که اینقدر غمگین نباشی

…………………………………………..
کاش دوست ترم میداشتی . . .

کی میریم دریا په؟؟؟

نوشته‌شده به وسیله‌ی: آنکور در: 2011/10/21

آخرشم منو دریا نبردی … :(

اصلا منو هیجا نمیبری … :(

اصلا تو چت شده ؟؟؟ :(

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.